السيد الطباطبائي ( مترجم : علوى )

36

على ( ع ) و فلسفه الهى ( فارسى )

موقعيّت او را در برابر هرپيش‌آمد و موضوعى ، روشن مىساخت و به هنگام وجود عوامل و علل گوناگون ، او را به طرف حق و واقعيّت راهنمايى مىكرد . « 1 »

--> ( 1 ) - ما در جلد اوّل ترجمهء تفسير الميزان ، صفحهء 533 ضمن يك بحث قرآنى ، خاطرنشان ساخته‌ايم كه طرق تهذيب نفس و تحصيل اخلاق فاضله سه‌تاست : اوّل : طريق حكما و فلاسفهء اخلاق و آن عبارت از اين است كه فضايل اخلاقى را از رذايل و صفات ناپسند تشخيص دهيم و آنها را در پرتو حسن و قبح عقلى از يكديگر جدا سازيم ، سپس فضايل نفسانى را فقط به خاطر نيكى و نيكويىشان و به علّت زيبايى و جمالشان اختيار كنيم و خود را با آنها بياراييم . مرد حكيم مىگويد : شجاعت ، عفّت و حكمت ، امورى هستند كه نزد عقل پسنديده و زيبا و نيكو هستند و مردم نيز از آنها خوششان مىآيد و صاحبش را تمجيد مىكنند ، لذا انسان عاقل تنها به سبب خير مطلق و حسن و زيبايى ، بايستى خود را با آن صفات آراسته گرداند . دوّم : طريقهء پيغمبران است . انبيا از اين راه وارد شده‌اند كه چون اخلاق نيكو و خصال پسنديده باعث خشنودى و رضاى خدا مىشود و صفات رذيله و ملكات نكوهيده موجب خشم و غضب الهى مىگردد ، پس انسان بايد هرآنچه او را به سوى بهشت مىبرد ، برگزيند و از آنچه او را به آتش و عذاب ابدى مىكشاند ، پرهيز كند . سوّم : طريقهء اختصاصى اسلام است . استدلال اسلام در اين زمينه در پرتو توحيد خالص صورت مىگيرد ؛ زيرا هنگامى كه انسان يقين پيدا كرد كه هستى حقيقى ويژهء خداست ، خواهد دانست كه مالك تمام وجود و هستى و آثار آن و پروردگار كلّيّهء جهانيان ، اوست و ديگران در برابر او مالك نفع و ضرر ، مرگ و زندگى و يا زنده كردن نيستند . در اين حال است كه انسان جز آنچه را كه خدا بخواهد ، اراده نمىكند ، و جز از آن‌كه خدا از آن كراهت دارد ، متنفّر نيست . او اصلا خودش را مالك چيزى نمىداند تا خود را به آن مشغول كند و در نتيجه دچار عجب و تكبّر و يا غم و اندوه و ديگر حالات نفسانى نمىگردد . -